امروز جمال تو بر دیده مبارک باد
بر ما هوس تازه پیچیده مبارک باد
گلها چون میان بندد بر جمله جهان خندد
ای پرگل و صد چون گل خندیده مبارک باد
خوبان چو رخت دیده افتاده و لغزیده
دل بر در این خانه لغزیده مبارک باد
نوروز رخت دیدم خوش اشک بباریدم
نوروز و چنین باران باریده مبارک باد
بی گفت زبان تو بیحرف و بیان تو
از باطن تو گوشت بشنیده مبارک باد
عالیجناب مولوی
غزل 597

عیدتان مبارک
شادی تان افزون
مهرتان پاینده
روزگارتان شیرین
ایام به کام .........
شاد و پیروز باشید
بالاخره این زمستون هم تمام شد و رو سیاهیش به زغال موند.
شکر خدا که آرزوی برف و سفیدی به دلمون نموند
آخرین روز زمستونیتون پر از نم نم آرزوهای قشنگ
بهار زیبا
فصل رویش و شادمانی
در راه است
ما دوباره سبز می شویم
روز جهانی ایدز از تقویم رسمی کشور حذف شد
همت بلند دار
بیایید در آغازین ثانیه های سال جدید
برای کودکان HIV مثبت دعا کنیم.
گربه در انبانم اندر دست عشق
يك دمي بالا و يك دم پست عشق
عاشقان در سيل تند افتاده اند
بر قضاي عشق دل بنهاده اند
وجیه الدین عبدالله لسانی شیرازی؛ درشیراز متولد شده و در بغداد و دارالسلطنه تبریز میزیسته و بدین جهت جمعی وی را تبریزی میدانند. لسانی یکی از شاعران بزرگ و صاحب سبک فارسی در قرن دهم بود. وی از نخستین شاعران سبک هندی است .همچنین گفته میشود کاملترین و زیباترین شهر آشوب زبان فارسی را سروده است و در طرح دوباره این قالب نقش اساسی داشته طوری که سرودن ترکیببند یا بندهای کوتاه را نخستین بار به او نسبت دادهاند. تاریخ وفات او سال ۹۴۰ یا ۹۴۱ هجری قمری میباشد. محل دفن او در شهر تبریز است.
اي همنفسان آتشم، از من بگريزيد
هر كس كه بُوَد دوست من، دشمنِ خويش است
خنک آن قمار بازی، که بباخت آنچه بودش
بنماند هیچش الا، هوس قمار دیگر

در یکی از روزهای سرد ماه
ژانویه و در یکی از محلات فقیرنشین در شهر واشنگتن دی.سی صبح زود که مردم آن منطقه
که اکثرا یا کارگر معدن بودند و یا صاحب مشاغل سیاه از خانه هایشان بیرون زدند تا
یک روز پر از رنج و مشقت دیگر را آغاز کنند٬ زنان و مردانی که تفریح و لذت در زندگیشان
نامفهوم بود و به قول معروف آنها زندگی نمیکردند بلکه به اجبار زنده بودند تا
ریاضت بکشند که نمیرندآن روز نیز آن مردم بینوا در حالی که خیلی هایشان کارگر
روزمزد بودند و نمی دانستند آیا امشب هم با چند دلار به خانه بازمیگردند و یا باید
با دست خالی به خانه های نکبت زده شان بروند و از فرزندانشان خجالت بکشند خود را برای روزی مشقت بار
آماده می کردند که ناگهان صدای ویولن زیبایی از گوشه یک خرابه به گوش رسید آوای ویولن
آنقدر زیبا و مسحور کننده بود که پای آن مردم فقیر از رفتن باز ماند اکثرا آنها با اینکه می دانستند اگر دیر
برسند جریمه می شوند بدون توجه به این مشکل در آن خرابه که اندازه یک سالن کنسرت
بود جمع شدند و حدود دو ساعت و نیم با گوش دادن به آن آهنگهای زیبا و استثنایی اشک
ریختند خندیدند به خاطراتشان فکر کردند و سرانجام نیز ویولونیست خیابانی
که مردی 35 ساله بود کارش تمام شد ویولن خود را برداشت و آماده رفتن شد اما در
همین حال و احوال تشویق بی امان مردم همه آنها را به صف کرد و به همگی که حدود 300
نفر بودند نفری 5 دلار داد و سپس درحالیکه برای آنان بوسه می فرستاد سوار تاکسی شد
و رفت تا مردمان فقیر از فردا این ماجرا را همچون افسانه به دوستانشان
بگویند
اما در آن روز هیچکس نفهمید ویولونیست
35 ساله کسی نیست جز جاشوا بل یکی
از بهترین موسیقی دانان جهان که 3 روز قبل بلیت کنسرتش هرکدام 100 دلار به فروش
رفته بود فردای آن روز جاشوا به یکی از دوستانش که از این موضوع با خبر شده بود
گفت من فرزند فقرم آن روز وقتی در کنسرت فقط مردم ثروتمند را دیدم از خودم خجالت
کشیدم که فقیران را از یاد برده ام به همین خاطر به آن محله
فقیرنشین رفتم و همان کنسرت دو ساعت و نیمه را تکرار کردم بعد هم وقتی یادم آمد
اکثر آنها به خاطر من باید جریمه شوند تمام پولی را که از کنسرت نصیبم شده بود را میان آنها تقسیم
کردم و چقدر هم لذت بردم
زمستان عنوان مشهورترین شعر مهدی اخوان ثالث (م. امید) است. او این شعر را خطاب به احمد شاملو سرود. شعر دارای دو لایه است: در لایه اول، راوی مشغول توصیف سرمای سوزان آخرین فصل سال است، اما در لایه زیرین راوی یخبندان فضای سیاسی کشور را به تصویر می کشد

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است.
کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم
زچشم دوستان دور یا نزدیک
مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!
منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم
منم من سنگ تیپا خورده رنجور
منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور
نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در بگشای دلتنگم
حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست مرگی نیست
صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد
فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان
نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین
درختان اسکلت های بلور آجین
زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهروماه
.
.
زمستان است......
مهدی اخوان ثالث

امام جواد عليه السلام می فرماید: قائم ما همان مهدی(عج) است. او كسی است كه در زمان غیبتش، واجب است انتظار كشیده شود و هنگامیكه ظهور كرد، اطاعتش كنند. او سومین فرزند از فرزندان من است. قسم به آن خدایی كه محمد(ص) را به نبوت مبعوث گردانید و ما را به امامت انتخاب نمود، اگر از عمر دنیا فقط یك روز باقی مانده باشد، خداوند آن روز را چنان طولانی گرداند تا اینكه قائم ما در آن روز خارج شده و ظهور نماید. پس با ظهورش جهان را از عدل و داد پر كند، چنانكه از ظلم و ستم پر شده است.
كمالدين ج2 باب 36

مَن عَبَدَ اللهَ حَقَّ عِبادَتِهِ آتاهُ اللهُ فَوقَ أمانِیهِ وَ کفایتِهِ
هر که خدا را ، آنگونه که سزاوار اوست ، بندگی کند ، خداوند بیش از آرزوها و کفایتش به او عطا کند
بحار الأنوار، ج 71، ص 183
وَ قَالَ امام علی [عليه السلام] خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَكَوْا عَلَيْكُمْ وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُمْ .
با مردم آن گونه معاشرت كنيد، كه اگر مْرديد بر شما اشك ريزند، و اگر زنده مانديد، با اشتياق سوى شما آيند.
نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی . ..
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم می گذرد
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند . . .
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز




از کتاب ابوالمشاغل
روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟
گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.
حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت: بله... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند... حقیقتا چه خوب آمد و چه خوب رفت...
گفتم: این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن.
با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند... و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست دوستی، دائما گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و می خورند که زندگی را "بیشرمانه مردن" تعریف می کنند.
آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد منحرف، به آدم بدکار هرزه، به یک چاقو کش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول هفتاد سال، حتی یک شکنجه گر را از خود نرنجانده و توی گوش یک خبرچین خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته، پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباخته ی وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کندو به چه درد این دنیا می خورد؟
آقا ی محترم!ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان آزادی دشمنی کنیم و برنجانیم شان، و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم، و همپای آدمهای عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم.
ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود...
ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند...
گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم، فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند

تكنيكهاي درمان هيپنوتيزمي براي اضطراب
دكتر ديويد اسپيگل
و
دكتر هربرت اسپيگل
استانفورد، كاليفرنيا، و نيويورك
به بيماران مضطرب ياد داده میشود كه روي پيشرفت يك حس فيزيكي آرامش شناور تمركز كنند. يك حس شناور در چيزي كه آنها را در رسيدن به آرامش یاری ميكند، مثل يك استخر، يك حمام، يك درياچه. يا يك وان آب داغ. سپس به آنها ياد داده ميشود كه يك صفحه خيالي را در ذهنشان تصور كنند، كه روي آن صفحه تصويري از صحنه خوشايندي است. بنابراين به آنها ياد داده ميشود كه ميتوانند از ذخائر حافظه و تجربياتشان براي ايجاد آرامش رواني و جسمي به جاي اضطراب استفاده كنند. سپس به آنها ياد داده ميشود آنچه را كه موجب نگراني آنها ميشود روي اين صفحه تخيلي تجسم كنند، از مركز اين صفحه به عنوان يك مشكل استفاده كنند يا صفحه گیرنده كه در آن، آنها مشكل خاص مربوط به اضطرابي را كه ميخواهند روي آن كار شود انتخاب ميكنند. سپس به آنها ياد داده ميشود كه بعضي از مشكلات خاص را كه ميخواهند روي آن كار ذهني انجام شود به سمت چپ، كنار صفحه، ببرند جايي كه مشكلشان را با جزئيات بيشتري ببینند. سپس آنها از سمت راست صفحه بهعنوان يك صفحه نمایشگر حل مشكل استفاده ميكنند، جايي كه راهحلهاي ممكن را امتحان ميكنند. از اين طريق، به آنها آموزش داده ميشود كه توجه خود را روي جنبههاي مختلف مشكل معطوف كنند، و ذهني كردن راهحلها را ممكن سازند. در طول اين آموزشها، در صورت لزوم براي كمك به بيماران در حفظ احساس جسماني آرامش شناور، آنها را از ادامه كار باز میداریم، و بدين وسيله تجربه روانشناختي استرس را از تجربه جسمي استرس تفکیک میکنیم.
بهسازي خود: يك روش 5 مرحلهاي
دكتر هري اي. استانتون
هوبارت، تاسماني، استراليا
مقدمه
فرصت خوبی براي استفاده از اين روش در برخورد با مشكلات خاص در هر كدام از اين پنج مرحله وجود دارد. از روش بهسازي خود، با توجه به انعطافپذيرياش، ميتوان براي كمك به بيماران با مشكلات بسيار گوناگون استفاده كرد. تقريباً 85 درصد بيماران من دريافتند كه اين روش تسكين قابل توجهي را ايجاد ميكند. اين هنگامي صادق است كه آنها ميخواهند ياد بگيرند كه چگونه به آرامش دست يابند، بر اضطراب خود غلبه كنند، احتياط بيشتري به خرج دهند، توپ فوتبال را بلندتر بزنند، يا عادتهايي نظير سيگار كشيدن، پرخوري، و افراط در الكل را ترك كنند. از آنجا كه اساساً ماهيت اين روش معتدل و آرام است، سبب ضرر و زيان نميشود و براي بيماراني كه در برخورد با موقعيتهاي دشوار زندگي مشكل دارند مفيد است. با اين همه، از آنجا كه اين روش را در مورد بيماراني كه از اختلالات شخصیتی شدید رنج ميبرند. بهكار نگرفتهام، نميتوانم نظر بدهم كه آيا در چنين زمينهاي هم به همان اندازه مفيد و بيآزار است يا خير.
تكنيك كلي بهسازي خود
اين تكنيك شامل مراحل زير است:
ادامه مطلب...
دومین جشن طرح کوچه خوشبختی
با حضور زوجهای جوان در محل تالار ابن سینا مشهد برگزار می شود.
به گزارش روابط عمومي معاونت فرهنگي اجتماعي شهرداري مشهد، مدیر طرح کوچه
خوشبختی در حاشیه برگزاری این مراسم اظهار داشت: این طرح به منظور تحکیم بنیان
خانواده و پیشگیری از آسیبهای حوزه خانواده ویژه زوجهای جوان شهر مشهد اجرا
میشود.
هاشم دهقانپور درباره نحوه ثبتنام و شرکت زوجین در این طرح افزود: ما
در مرحله ثبتنام 5 هزار زوج از سطح شهر مشهد را پذیرفتیم که پس از گرفتن سه مرحله
تست از این زوجین، یک هزار زوج برای گذراندن دوره انتخاب شدند.
وی همچنین به
ملاک گزینش این تعداد زوج اشاره کرد و تصریح کرد: تعداد یکهزار زوجی که در پنج سال
اول زندگی آنان قرار دارند ملاک اصلی انتخاب این زوجین بوده است.
مدیر طرح کوچه
خوشبختی به دلایل این اقدام اشاره کرد و متذکر شد: در حال حاضر مسئولان برگزاری این
مراسم برای مدت ششماه در کنار این افراد بوده و به آنها آموزشهای زندگی موفق را
با حضور کارشناسان و مشاوران حوزه خانواده فرا میدهند.
وی با تاکید بر این که
این طرح به صورت پایلوت در مشهد مقدس به اجرا در آمده است ادامه داد: زوجینی که
دراین طرح شرکت کردهاند از طرح راضی بودهاند و اگر طرح کوچه خوشبختی تا پایان سال
بتواند موفق عمل کند و رضایت مندی زوجین را به دست آورد این طرح در سراسر کشور به
اجرا در میآید.
دهقانپور به دیگر برنامههایی که قرار است زوجین در آن شرکت
کنند اشاره کرد و افزود: شرکت زوجین در مشاورههای گروهی در سطح هشت فرهنگسرا،
کارگاه آموزشی در سه نوبت، تور بازدید از حرم مطهر رضوی، جنگ شادی و اردو از
برنامههایی است که برای زوجین شرکتکننده در طرح کوچه خوشبختی برنامهریزی شده
است.
وی مقوله ازدواج را یکی از مهمترین موضوعات زندگی هر فرد دانست و بیان
داشت: در همین راستا افزایش شناخت پیش از ازدواج کمک بزرگی به افراد برای تعامل
بیشتر در زندگی میشود.
مدیر طرح کوچه خوشبختی خاطرنشان کرد: سازمان فرهنگی
تفریحی شهرداری مشهد نیز در این راستا گامهای اساسی و بسیار مهمی را برداشته است.
وی ابراز داشت: این طرح بسیار مهم تا پایان سال با رویکرد افزایش شناخت زوجهای
جوان در مشهد مقدس برگزار میشود.
خبر گذاری مهر
جشن طرح "کوچه خوشبختی" در مشهد برگزار شد
معاونت فرهنگی و اجتماعی شهرداری مشهد
برگزاری دومین جشن طرح کوچه خوشبختی در مشهد
خبر گذاری فارس
بهتر است به راه خود ادامه دهم
روزي يك كشاورز پير چيني با چوبي كه به شانه تكيه داده بود و ظرف آشي كه به چوب آويزان بود در مسير دهكده در حال عبور بود. ناگهان پايش داخل يك چاله افتاد و ظرف آش از چوب سر خورد و شكست. پير مرد بدون توجه به ظرف به راهش ادامه داد. مردي با ناراحتي به سمت پير مرد آمد و گفت: اي پير مرد ظرف آَش از چوب لغزيد و شكست. آيا نفهميدي؟ پيرمرد پاسخ داد: آري، متوجه شدم صداي شكستن ظرف را نيز شنيدم. خوب ظرف شكست و از آش نيز خبري نيست، حال چه مي توانم بكنم؟ را هم را ادامه خواهم داد، آب رفته به جوي باز نمي گردد.
اگر شما يك سكه داشته باشيد
و من نيز يك سكه داشته باشم
در صورتي كه سكه هايمان را عوض كنيم،
باز هم هر كدام سكه داريم.
اما اگر شما يك فكر داشته باشيد
و من يك فكر داشته باشم
در صورتي كه فكرهايمان را عوض كنيم،
آنگاه هر كدام دو فكر بهتر داريم.
مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره مصاحبهش کرد و تميز کردن زمينش رو -به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسهتون بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين……
مرد جواب داد: اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!
رئيس هيئت مديره گفت: متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه.
مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد. نميدونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجهفرنگي بخره. يعد خونه به خونه گشت و گوجهفرنگيها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايهش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت ...
پنج سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خردهفروشان امريکاست. شروع کرد تا براي آيندهي خانوادهش برنامهربزي کنه، و تصميم گرفت بيمهي عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبتشون به نتيجه رسيد، نمايندهي بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: من ايميل ندارم.
نمايندهي بيمه با کنجکاوي پرسيد: شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين. ميتونين فکر کنين به کجاها ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟
مرد براي مدتي فکر کرد و گفت:
آره! احتمالاً ميشدم يه
آبدارچي در شرکت مايکروسافت.
دل من غمگین است...
غصه ام سنگین است...
گرچه بی همنفسم,
زندگی شیرین است...
میل گل در من نیست...
بال من خونین است...
اشک غم باید ریخت,
رسم دنیا این است...
چشمان سبز اچ آی وی
فاطمه با چشمان سبزش به لبان مشاور چشم دوخته بود.او که روستائی بود از کلمات مشاور چیزی متوجه نمیشد.
اچ آی وی، ایدز، نقص ایمنی و...!؟؟
15 سالش بود که ازدواج کرد. بعدازمدتی همسرش به علت قاچاق مواد مخدر زندانی شد و در 20 سالگی از همسرش جداشد. 21 ساله بود که با امیر آشنا شد و بلافاصله ازدواج کردند ا میر پسر مهربانی بود البته سابقه اعتیاد داشت ولی از 3سال پیش ترک کرده بود.
یک سال قبل امیر دچار عفونت ریوی شد که به درمانها موقتا جواب میداد وبعد بدتر میشد. در بیمارستان بستری شد و بعداز یک هفته پزشکان وی را با حال بد از بیمارستان به طرز عجیبی مرخص کردند وگفتند از دست ماکاری برنمی آید ودیگر کاری برای او نمیشود کرد. بعداز یک هفته در زمستان 1383 امیر فوت نمود.
9ماه بعد فاطمه بعلت تورم غدد لنفاوی گردن به متخصص گوش وحلق مراجعه نمود. پزشک با تشخیص احتمالی عفونت HIV برایش آزمایش درخواست نمود.
در یک روز زرد پائیزی، دو چشم سبز در مرکز مشاوره بیماری های مشهد نمایان شد. فاطمه به مرکز معرفی شده بود. جواب آزمایش در دستان من بود. از مشاور خواستم که مشاوره قبل از آزمایش برایش انجام دهد. هفته بعد برای جواب و مشاوره بعد از آزمایش مراجعه نمود. بطور عجیبی با بیماری کنارآمد. از شوهرش گفت. از مهربانی هایش واز روزهای آخر زندگیش. از خواهر و برادرانش که تحت نظر او هستند و از خواستگاران فراوانش.
فاطمه با چشمان سبزش به لبان مشاور چشم دوخته بود ونمیدانست جواب خواستگاران سمجش را چگونه بدهد...و فاطمه ها ی بسیاری در میان ما هستند که نیازمند کمکند چه باید کرد؟
رناتو لینسنگن، کارشناس اچ آی وی/ایدز یونیسف توضیح میدهد:
"60 درصد تمامی بیماران مبتلا به اچ آی وی در ایران تزریق کنندگان مواد مخدر هستند و در نتیجه آنان نماینده یک بیماری متمرکز میباشند. این مصرف کنندگان مواد مخدر میتوانند دیگران را علاوه براستفاده مشترک از سرنگ، توسط روابط جنسی غیر پیشگیری شده آلوده کنند. کسانی که با معتادان روابط جنسی برقرار میکنند نیز احتمال دارد به نوبه خود با دیگران روابط جنسی داشته باشند و آنان را بیمار کنند و یا با باردار کردن آنان کودکانشان را آلوده به این بیماری کنند. از این طریق اچ آی وی میتواند به سرعت از گروههایی نظیر معتادان که رفتارهای خطرناک دارند، به اجتماع منتقل شده و موجب شیوع یک بیماری واگیردار شود."
با آنکه ایران سخت کوشیده است تا با توزیع سرنگهای رایگان، انجام آزمایشهای اچ آی وی و مشاوره دادن میزان آلودگی به اچ آی وی را میان مصرفکنندگان مواد مخدر کاهش دهد، اما به دلیل فقدان اطلاع جامعه از اچ آی وی و محدویتهای موجود درخصوص مسائل جنسی در بحثهای اجتماعی همچنان آسیبپذیری زنان و کودکان در حال افزایش است.
هيپنوز در اختلالات جنسيو مشكلات وابستهبهآن
قسمت بيست و يكم
منبع : Hammond's Hypnotic Suggestions & Metaphors 1990
تلقيناتي براي انزال پيش از موعد
دكتر ميلتون هـ. اريكسون
موارد استفاده و موارد عدم استفاده :
انزال پيش ار موعد نوعی اختلال جنسي در مردان است كه آسانتر از سایر اختلالات درمان ميشود، و معمولاً استفاده از تكنيكهاي سكس درماني رفتاري بين 90%-95% با موفقيت همراه بوده است (استوارت و هاموند، 1980). به علت تاثير زياد تكنيكهاي فشاردادن و ايست-شروع، هيپنوتيزم مشخصاً اولين راه درمان براي مشكلات انزال پيش از موعد نيست. با وجود اين، وقتي سایر روشهاي معتبر با شكست مواجه شدند، يا وقتي شریک بیمار همکاری لازم را ندارد تا تكاليف رفتاري را انجام دهد، هيپنوتيزم بسيار مفيد خواهد بود. علاوه بر هيپنوتيزم تلقيني، از شيوههايي مثل علامت فكري حركتي نيز ميتوان براي كشف عملكردهاي نهفته يا مقاومتهای بیمار استفاده كرد. استعارههاي فيزيكي، مثل ايجاد يك بيحسي در ناحيه دست و مچ و سپس تلقين وجود يك كنترل مشابه حسی در آلت تناسلي، نيز ممكن است مؤثر باشد. اریکسون روش نسبتاً مفصل و پيچيده زير را بهطور موفقيتآميزي بصورت هيپنوتيزمي تلقيني براي بيمار مجرد وسواسي با انزال پيش از موعد بكار برد. اين شيوه وقتي اجراء ميشود كه شيوههاي ديگر در ايجاد نتايج رضايتبخش در بيماراني كه قادر به خلسههاي عميق و سپس فراموشي هستند با شكست مواجه شده باشد.
روش درماني :
ادامه مطلب...

زين دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منم
گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم
چونک من از دست شدم در ره من شيشه منه
ور بنهی پا بنهم هر چه بيابم شکنم
زانک دلم هر نفسی دنگ خيال تو بود
گر طربی در طربم گر حزنی در حزنم
تلخ کنی تلخ شوم لطف کنی لطف شوم
با تو خوش است ای صنم لب شکر خوش ذقنم
اصل تويی من چه کسم آينه ای در کف تو
هر چه نمايی بشوم آينه ممتحنم
تو به صفت سرو چمن من به صفت سايه تو
چونک شدم سايه گل پهلوی گل خيمه زنم
بی تو اگر گل شکنم خار شود در کف من
ور همه خارم ز تو من جمله گل و ياسمنم
دم به دم از خون جگر ساغر خونابه کشم
هر نفسی کوزه خود بر در ساقی شکنم
دست برم هر نفسی سوی گريبان بتی
تا بخراشد رخ من تا بدرد پيرهنم
لطف صلاح دل و دين تافت ميان دل من
شمع دل است او به جهان من کيم او را لگنم
هيچ سپرى نمى شناسم كه بهتر از وفا آدمى را از گزند در امان دارد.
و آنكه بداند، كه پس از مرگ به كجا باز مى گردد، هرگز راه بيوفايى نپويد.
ما در زمانى زندگى مى كنيم كه بيشتر مردمش بيوفايى و غدر را گونه اى كياست مى شمرند و نادانان نيز، چنين مردمى را زيرك و كارگشا مى خوانند.
اينان چه سودى مى برند خدايشان نابود كناد، مردم كار افتاده و زيركى هستند كه مى دانند در هر كارى چه حيلت سازند، ولى امر و نهى خداوندى سد راه آنهاست.
اينان با آنكه راه و رسم حيله گرى را مى دانند و بر انجام آن توانايند، گرد آن نمى گردند.
همواره منتظر فرصت اند تا در كار مردم حيلتى به كار برند.

دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را…
این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش…
شروع میکنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتیتوی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟
بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به اعتماد آدمها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکهگیری…
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛
دکتر علی شریعتی
که من در اين رمضان قوت غالبم غم بود!

من پنجاه سال است كه دارم اسلام ميخوانم، بگذار خلاصهاش را برايت بگويم:
واجباتت را انجام بده و به جاي مستحبات تا مي تواني به كار مردم برس، كار مردم را راه بيانداز.
اگر قيامت كسي از تو سوال كرد ...
بگو فاضل گفته بود!


